آ

همان وقت ها که گفت فیس بوک وبلاگ ها را نابود کرد و قبل از آن آدمها را باید برمیگشتم.

باید دستی به سر و روی ورق پاره هایم می کشیدم و مثل آنوقت ها منتظر می ماندم تا شبی کلمه ها بیاند

نیامدم و ماندم.کلمه ها هم هیچوقت نیامدند

قهر کرده بودند از من و شبهام

حالا برگشته ام که بمانم و دیگر برنگردم به شب های شلوغ پسندیدن و پسندیده شدن.

آمده ام که بمانم حتی اگر کلمه ها نیایند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آبان1393ساعت 23:26  توسط من او   | 

 

وحشتناکه زندگی کنار دلقکهایی که تشییع جنازه رو با سیرک اشتباه گرفتن

 

پ ن:

میون جمعیت مذکری که روی مقبره های خانوادگی استادیوم طور مرتضی دوستت داریم سر میدادن یه دختر بلوند بود که نمیدونم چطور "معذب" نبود و با تذکر نیروی انتظامی از شرم آب نشد

خدا رو به خاطر اندک نجابت و ادب م شکر میکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آبان1393ساعت 23:0  توسط من او   | 


آتش به آتش

روز و شبم را دود میکنم

کاش

 زیر این خاکستر شعله ای بماند برای روز مبادا

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آبان1393ساعت 5:12  توسط من او   | 

هر که باران باشد روی چشم همه ی پنجره ها جا دارد.... سید علی میر افضلی + چقدر باران نبوده ام و چه پنجره ها که از دست نداده ام
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مهر1393ساعت 21:18  توسط من او   | 


به پاییز می مانی
آدم نمی داند

چه بپوشد به وقت دیدنت...

ابوالفضل شاهی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اردیبهشت1393ساعت 22:43  توسط من او   | 

باد

پیچیده بود لای موهاش
و این

رفتن را سخت میکرد

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1392ساعت 19:36  توسط من او   | 

خودم را میزنم به راه ِ لاک سبز
به اینکه پاشنه ام چقدر باید بلند باشد
تا ارتفاعم به چشم بیاد
خودم را میزنم 
به بلندی مژه ها
و موهایی که از من نیست
میزنم 
تا یادم برود
چقدر "پاییز"نیست
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1392ساعت 1:46  توسط من او   | 



حالا  که بنفشه ها سبز شده اند

بهانه ای ندارم

بیا

عاشقم کن



پ ن:

توی قرن دود و آهن تو رسول گـل و نوری

تو عطوفت مسلم تو حقیقت غروری

واسه این شرقی تن داده به باد

تو گوارایی حس وطنی

تو  شقاوت شب قرن یخی

تو شکوفایی تاریخ منی

داریوش-جنتی عطایی-مرحوم بیات



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1392ساعت 10:34  توسط من او   | 

مطالب قدیمی‌تر